جمال جانان

سلام

 

ممنونم از لطفتون و از اینکه وبلاگم رو میخونید.یه نکته ای رو میخواستم به دوستان وبلاگ نویس بگم و اون اینه که بنده وبلاگهاتونو میخونم اما کمتر ممکنه نظر بذارم.اینو از این بابت گفتم که فکر نکنید این رابطه یک طرفه است.

 

دوروز پیش توی جلسه تحویل کارنامه بنده به عنوان مجری برنامه انتخاب شده بودم.میخواستم قبل از شروع برنامه یه شعر از حافظ بخونم.هرچی با خودم کلنجار رفتم بین چند تا از اشعارش نتونستم یکی رو انتخاب کنم.به همین خاطر به یکی از بچه ها مراجعه کردم و ازش کمک خواستم.گفت وقتی روی سن رفتی یه بسم الله بگو و تفاٌل بزن و مطمئن باش که حافظ کمکت میکنه.من هم با کلی اضطراب روی سن رفتم و همین کار رو کردم.این شعر اومد:

 

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد            هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد

با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم            یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

                                                       .

                                                       .

                                                       .

کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ           زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد

 

وای که حافظ چی گفته.واقعاً آدمو مست میکنه.هر چقدر آدم فکر میکنه باز هم نمیتونه قبول کنه که یه آدم بتونه چنین مفهومی رو اون هم اینجوری بگه.مخصوصاً بیت آخر.پرفسور ادوارد براون  خطاب به حافظ میگه:<<حافظ میدانی تو چه کرده ای.تو بدترین مصالح را گرفته ای و از صدای فریاد و بدبختی صدای زاغ و زغن سمفونی تولید کردی.این چه معجزه ایست.>>

به این دلیل گفته بدترین مصالح وصدای زاغ و زغن چون در زمان حافظ ایران در شرایط سختی قرار داشت و ده بار شیراز به غارت رسید.

اینه که بقیه گوهر های ما رو یافتن و ما آنچه خود داریم زبیگانه تمنا میکنیم.

 

حرف آخر: "ولا تموتن الا بانتم مسلمون" مراقب باشید که نمیرید در حالی که به مقام تسلیم نرسیده باشید.

 

یا علی

 

فرهاد  

نظرات 5 + ارسال نظر
کورش یکشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1383 ساعت 21:26 http://vulturek.blogsky.com/

فقط واج آرایی بیت اول!!!

الهه مهر یکشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1383 ساعت 22:45 http://www.totanj.blogsky.com

خداییش خیلی جرأت می خواد آدم اون بالا همچین کاری رو بکنه... ولی خوب، به طرفش هم یه ربط هایی داره ... حالا اگه ما بودیم لیلی و مجنون، مع...ین و رض...ا و...وا می شد!!!
آره ... باید هم تو دلت بگی ... پشت دست!!!

رسول یکشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1383 ساعت 22:51 http://totanj.blogsky.com

چی بگم . من مست می حافظم!!!!

پیرمغان یکشنبه 4 بهمن‌ماه سال 1383 ساعت 23:52 http://pire-harat

نمی دونم چه مرضیه که حوصله جواب دادن به نظرات پستهای خودمو ندارم ولی جون می دم برای جواب برای پست دیگران.پس می خام جواب بدم:
کورش: البته با توجه به اینکه فقط ۴ تا گفته همچین کار عظمایی هم نکرده. اینجوریشو حمید سبزواری هم گفته.
الهه مهر: نمیشه بلند گفت باید در گوشت بگم.
رسول: حال نکردم با جمله ات. (ویت فر چنج!)
ولی فرهاد خیلی حال میده ها!
بستگی به این هم داره که چه کسی بهت این پیشنهادو داده باشه!(پ.د)
خودش یه مطلب شد!!!!

محمد پنج‌شنبه 8 بهمن‌ماه سال 1383 ساعت 17:23

بالاخره تونستم بیام تو این وبلاگ؛ مشکل نیومدن من این بود که بین دل و شدگان یک - می ذاشتم.
حالا که اومدم نمی دونم چی بگم؛ آهان در مورد همین اومدن می گم.
این اومدن من یک خواسته مادی بود از این خواسته های دنیایی تو زندگی آدم خیلی زیاده؛ تا وقتی که بهشون نرسیده فکر می کنه خیلی چیز جالبیه ولی وقتی بهشون می رسه بعد از مدت کوتاهی براش عادی عادی می شن. یکی از این موارد هم کنکوره؛ من خودم باورم نمی شد یک روزی کنکور تموم شه ولی این اتفاق افتاد و اون هم تموم شد. ولی یادمون باشه یک اتفاقهایی هم هست که آدم هیچ وقت بهشون نمی رسه؛ امیدوارم اون موقع حسابمون پاک باشه.
من اومده بودم نظر بدم ولی شد مطلب؛ به هر حال ما را ببخشید.
این رو هم بگم که صحبت برای خود بچه ها سخته چه برسه به پدر و مادر هاشون.

یا علی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد